X
تبلیغات
رایتل

اسطوره

سیب

تو به من خندیدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست توافتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز
سالهاست
که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم

و من اندیشه کنان
غرق این پندارم
که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت ؟؟؟؟

نظرات (2)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نوشته: آسیه از [ ایران ]
ببخشید شاعران محترم این شعرها را چه ننوشته اید؟
دوشنبه 1 تیر‌ماه سال 1388 ساعت 07:59 ب.ظ
امتیاز: 0 0
نوشته: Barannn از [ ایران ]
اینو حمید مصدق سروده..
اتفاقات بعدشو میدونی؟؟
من عاشق این شعرو ماجرا های بعدشم..
جمعه 9 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 01:56 ق.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
استانشو نمیدونم اتفاقات بعدش چیه؟