X
تبلیغات
رایتل

اسطوره

غمگنانه در گورستان ایستاده ام
به اطرافم مینگرم:
همه چیز عریان است
تنها خاکستر مقدس مرگ است و صحرا
که همه چیز را پوشانده است
و از کنار خوابگاه ابدی
راهی روستایی میگذرد
که گهگاه قلب یک گاری در آن می تپد
در اینسو و آنسو چشم انداز دشتهایی فراخ پیداست
نه رودی،نه تپه ای،نه درختچه ای
تنها شاید دو بوته در جایی به دیدار هم شاد شوند
سنگهای بیصدا،مزارهای بیصدا
و صلیبهای چوبی
           همه یکرنگ و دلتنگ
                          بیرنگ و دلتنگ

نظرات (7)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
سلام سلام
خسته نباشید
ممنونم از مطالب و اشعار قشنگتون .
ولی این شعر آخریه چرا اینجوری بود ؟
شنبه 16 دی‌ماه سال 1385 ساعت 10:45 ق.ظ
امتیاز: 0 0
سلام
ببخشید که دیر دیر سر می رنم گرفتار امتحاناتم . وبلاکم به زوزه سربزن ممنون یه دنیا. راستی هنوز برای مردن زوده
شنبه 16 دی‌ماه سال 1385 ساعت 12:49 ب.ظ
امتیاز: 0 0
سلام اونشب اومدم نبودی نمیفهمیدم خونه ای.
بگذریم چرا اینقدر ناراحتی همش از غم مینویسی.
فدات شم اگه مشکلی پیش اومده به من بگو.
الهی درد و بلات . . . .
موفق باشی
یکشنبه 17 دی‌ماه سال 1385 ساعت 11:57 ق.ظ
امتیاز: 0 0
سلام
عالی نوشتی.موفق باشین.
بازم بهت سر می زنم .
خدا نگهدارتون
دوشنبه 18 دی‌ماه سال 1385 ساعت 03:28 ب.ظ
امتیاز: 0 0
نوشته: دختر رویدری از [ ایران ]
سلام خسته نباشید شما به بازی یلدا دعوت شدین من بروزم .
چهارشنبه 20 دی‌ماه سال 1385 ساعت 11:53 ق.ظ
امتیاز: 0 0
نوشته: همشهری از [ ایران ]
سلام
مطلی قشنگ ولی خیلی درام بود امیدوارم صندوقچه ته قلبت همیشه پر شادی باشه .
سربلند باشید .
چهارشنبه 20 دی‌ماه سال 1385 ساعت 12:07 ب.ظ
امتیاز: 0 0

اگر معیادی نباشد،رفتن چرا؟
اگر دیداری نباشد،دیدن چه سود؟
و اگر بهشت نباشد،
صبر بر رنج و تحمل زندگی دوزخ چرا؟
اگر ساحل آن رود مقدس نباشد،
بردباری در عطش از بهر چه؟
سلام؛
شعر زیبایی بود،ولی نمیدونم چرا همه غمگین می نویسند!غم همیشه در زندگی هست،این ماییم که باید باهاش مقابله کنیم ولی نه با ناراحتی و غم؛
جنگ غم با غم!!!!


چهارشنبه 20 دی‌ماه سال 1385 ساعت 06:47 ب.ظ
امتیاز: 0 0