X
تبلیغات
نماشا
رایتل

اسطوره

مرد و صدف

این داستانو که خوندم منو خیلی به فکر برد ....

بهتره که چیزی نگم و فقط پیشتهاد کنم که داستانو بخونید!!

مردی در کنار ساحل دورافتاده ای قدم می‌زد. مردی را در فاصله دور می بیند که مدام خم می‌شود و چیزی را از روی زمین بر می‌دارد و توی اقیانوس پرت می‌کند. نزدیک تر می شود، می‌بیند مردی بومی صدفهایی را که به ساحل می­افتد در آب می‌اندازد.
- صبح بخیر رفیق، خیلی دلم می­خواهد بدانم چه می­کنی؟

- این صدفها را در داخل اقیانوس می اندازم. الآن موقع مد دریاست و این صدف ها را به ساحل دریا آورده و اگر آنها را توی آب نیندازم از کمبود اکسیژن خواهند مرد.

- دوست من! حرف تو را می فهمم ولی در این ساحل هزاران صدف این شکلی وجود دارد. تو که نمی‌توانی آنها را به آب برگردانی خیلی زیاد هستند و تازه همین یک ساحل نیست.. نمی بینی کار تو هیچ فرقی در اوضاع ایجاد نمی­کند؟
مرد بومی لبخندی زد و خم شد و دوباره صدفی برداشت و به داخل دریا انداخت و گفت:

"برای این یکی اوضاع فرق کرد."

نظرات (11)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
سلام درست متوجه منظور داستان نشدم اما اگه ادم بتونه به یه موجود زنده هم کمک کنه که بتونه به حیات خودش ادامه بده کلی حرفه
دوشنبه 21 بهمن‌ماه سال 1387 ساعت 12:26 ق.ظ
امتیاز: 0 0
نوشته: man از [ ترکیه ]
mrc az dastane ghashnget baraye an ham moaser bud,.

ghavi bash
دوشنبه 28 بهمن‌ماه سال 1387 ساعت 05:12 ق.ظ
امتیاز: 0 0
سلام خوبی
منم!!!
موضوع برای این یکی فرق می کرد!!!
یعنی ممکنه ما هم یکی از اونایی باشیم که به دریا می اندازنمون تا نمیریم؟
یا باید شنا کنیم؟؟؟
یا؟؟؟
چهارشنبه 30 بهمن‌ماه سال 1387 ساعت 02:39 ب.ظ
امتیاز: 0 0
سلام خوبی
بیا ببین من دوباره خودم شدما
بیاییا
پنج‌شنبه 1 اسفند‌ماه سال 1387 ساعت 01:50 ب.ظ
امتیاز: 0 0
نوشته: سرباز از [ ایران ]
با سلام خدمت همشهریان عزیز
انکه می خواست ما را به جان همدیگر بندازدکسی نبود یه جز علی زینلی که خودش رابه عنوان (رویدری)
می کر پس اگاه باشید اوخیال می کند که همه مثل خودش نادان هستن.به همه بگوید
سه‌شنبه 6 اسفند‌ماه سال 1387 ساعت 12:32 ق.ظ
امتیاز: 0 0
سلام به بهترین برادر کل زندگیم.منتظر بودم پست جدید تو وبلاگت بزنی تا ازت به شدت گلایه کنم که چرا منو از یاد بردی !! من به موبایلت و خونت زنگ زدم (بارها و بارها) و با این پیام مواجه شدم که : برقراری ارتباط با مشترک مورد نظر مقدور نمیباشد ! دلم میگرفت و به یاد ..... به وبلاگت سر میزدم ولی از پست جدید خبری نبود و به یاد ..... چند روز پیش تو دانشگاه از بچه ها دنبال داداشت میگشتم تا به یاد .....آهنگای سیاوش قمیشی رو میشنوم به یاد .... هروقت نشریه ی همشهری جوان و موفقیت میبینم به یاد ...به یاد .... به یاد روزای سربازی که از تو خیلی چیزا یاد گرقتم ! زندگی ادامه داره یا اینکه هیچوقت قرار نیست معجزه ای اتفاق بیفته تا خودمو گول نزنم ! به یاد تو....خواهش میکنم هروقت این کامنتو دیدی یا برام ایمیل بزن یا زنگ !! دلم خیلی برات تنگ شده رفیق همیشگی من !
پنج‌شنبه 8 اسفند‌ماه سال 1387 ساعت 11:30 ق.ظ
امتیاز: 0 0
نوشته: ماه گل از [ ایران ]
سلام وبلاگ جالبی دارین . میبینم که هر هفته رویدری این چه سربازیه که تو رفتی...
پنج‌شنبه 8 اسفند‌ماه سال 1387 ساعت 02:34 ب.ظ
امتیاز: 0 0
نوشته: ماه گل از [ ایران ]
اینقدر ناامید نباش در پست های قبلی اینو فهمیدم . اگه مملکتمون هیچی نداره مهم اینه که دلامون بهم نزدیکه
پنج‌شنبه 8 اسفند‌ماه سال 1387 ساعت 03:03 ب.ظ
امتیاز: 0 0
نوشته: مدیر از [ ایران ]
هدف اخبار داغ فقط خدمت به جامعه است که نسیت به ان مسولیت دارد.
tavanmoaser1.blogfa
دوشنبه 15 تیر‌ماه سال 1388 ساعت 10:14 ق.ظ
امتیاز: 0 0
آموزنده بود
دوشنبه 5 مرداد‌ماه سال 1388 ساعت 07:32 ب.ظ
امتیاز: 0 0
نوشته: Barannn از [ ایران ]
لایک..
جمعه 9 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 02:42 ق.ظ
امتیاز: 0 0