X
تبلیغات
نماشا
رایتل

اسطوره

کوروش

همیشه توی بازار میگرده،همه ی بازاریا میشناسنش.یه زمانی شر بود. اما خب شریش مال قبل بوده و من اون روزاشو ندیدم الان خیلی آرومه.بعضیا میگن از وقتی تصادف کرده دیوونه شده.اهالی بازار خیلی مسخرش میکنن و سربسرش میذارن. ولی من هیچ وقت دیوانه بازی ازش ندیدم.فقط میاد یه چرخی توی بازار میزنه و میره.با همه هم خوبو مهربونه.وقتی به کاراش دقت میکنم می بینم خیلی نرماله.اما میدونین که،اگه همه یه نفرو دیوونه یا خل و چل فرض کنن دیکه کسی نمیاد در این مورد تجدید نظر کنه.هر وقت میاد تو بوتیکم باهاش عادی رفتار میکنم.سعی می کنم بدون هیچ پیش زمینه ای باهاش برخورد کنم.اونم از این نوع رفتارم خوشش میاد.فکر کنم یجواریی باهم دوست شدیم...

پ.ن:چند بار شده همین پیش زمینه ها باعث شه واقعیتو اونجوری که هست نبینین؟!

نظرات (7)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
چه خوبه که گاهی متفاوت به اطرافمون نگاه کنیم و من چقد دوس دارم این نگاه خوبو و مهربونو به آدمایی که ضعیفن و یا طرد شدن.
پنج‌شنبه 17 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 01:08 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
من کلا با مهربونی کردن یا بیخودی دل سوزوندن مخالفم ادم باید با دیگران مثل ادم رفتار کنه
رفتار شما کاملادرست و اخلاقی بوده.
متاسفانه این پیش زمینه ها خیلی مواقع باعث تحقیر نابجای بعضی آدما میشه...
شما هم لینک شدید :)
پنج‌شنبه 17 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 03:19 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم
همینطوره که میگین
همین پیش زمینه ها به یه نحو دیگه برای خودمم اتفاق افتاده برای همینم هس که اونو خوب درک میکنم
سلام . واقعا خوب نوشتی حال خود منو داری
سر بزنی باعث افتخاره خدا رو چه دیدی شاید یک دوستی عمیق
جمعه 18 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 09:29 ب.ظ
امتیاز: 0 0
درسته. آمایه شناختی یا همون پس زمینه ذهنی که ما در مورد سابر افراد داریم ، مارو از قضاوت عادلانه باز می داره.
دلم براش تنگ شده همیشه تا منو میبینه گوشیشو ور میداره شروع میکنه به حرف زدن :دی
شنبه 19 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 02:42 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اره اون دلیل بر خنگیش نمیشه این سبکشه دوست داره اینجوری رفتار کنه چون کسی بهش محل میده میخواد خود نمایی
یا شاید چون تنهاستو هیچوقت کسی به گوشیش زنگ نمیزنه
چند وقت پیش رفته بودم کتابخونه درس بخونم سر میزم ۵ تا دختره نشسته بودن که با هم دوست بودن،از صبح تا ظهر اینا با هم حرف زدن و قا قا لی لی خوردن و مشغول بازیگوشی بودن ولی من اذیت نمی شدم ، سعی کردم تمرکزم رو درسم باشه و یه کم هم باهاشون دوست شدم حتی و بهشون خودکار و ابجوش و .. دادم ،به هر حال فکر میکردم چیز مهمی نیست و حتما عادیه که یه عده کمتر درس بخونن یه عده بیشتر. ظهر کاشف به عمل اومدن که اینا عناصر معلوم الحال کتابخونه هستن که از بس همه از شون شکایت داشتن کارت شون باطل شده و الانم قاچاقی اومدن داخل!! خیلی برام جالب بود که چون این پیش زمینه ی ذهنی رو دربارشون نداشتم و نمی شناختمشون اینقدر راحت باهاشون کنار اومدم و مشکلی هم پیدا نکردم در حالی که اگه میدونستم قضیه شون چیه محال بود بتونم باهاشون کنار بیام.. از اون روز خیلی به این پیش داوری و ذهنیت داشتن نسبت به آدما فکر میکنم.. متاسفانه وقتی ذهنیت ایجاد میشه ، سخته که نادیده بگیریش...
دوشنبه 21 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 01:04 ق.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اره اینم یه نوعشه
گاهی پیش زمینه از درون خود ما شروع میشه،یعنی با نگاه اول از یکی خوشمون یا بدمون میاد و برا اساس همین زمینه اولیه اون شخصو مخاطب قرار میدیم ولی سخت میشه که نظر اولیه مونو نقض کنیم بعدا
سلام دوست خوبم وبتون عالیه
دوست دارین بهم سربزنید
سه‌شنبه 22 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 03:32 ب.ظ
امتیاز: 0 0
سلام ...
چه خوب که روی شما تاثیر نداشته این پیش فرض ها وپیش زمینه های فکری دیگران....
امیدوارم بدون هیچ پیش زمینه ای در مورد دیگران قضاوت کنیم
میدونی هر کسی با دید خودش به زندگی وادماش نگاه میکنه گاهی لج فهمی دیگران ونگاه بدشون به افراد نباید پرده ای جلوی دید ما باشه که از افراد به نوع دیگه ازشون برداشت داشته باشیم...
پنج‌شنبه 29 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 12:26 ب.ظ
امتیاز: 0 0