X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

اسطوره

سنگر تکانی

اینقدر موشای تو سنگر زیاد شده بودن که باید براشون راه چاره ای اندیشیده میشد.در پی راه حل بودیم که شیخنا* که صاحب کرامات عالیه ایست به مجلس وارد گشت و علت پریشانی مان را جویا شد و پس از لختی درنگ بگفت:آتش برافروزید و دود به راه بیاندازید تا این موشکان که از خوردن گوشت و استخوان این سربازان بسی فربه گشته اند پای به فرار نهند! و ما نیز چنین کردیم تا خلاف فرمایشات وی نکرده باشیم. سنگرو خالی کردیم و مقداری چوب و تخته هم جمع کردیم و خواستیم آتیش روشن کنیم که دوباره شیخ بیامد و بفرمود:موی در آتش افکنید که موشان تاب بوی موی نتوانند آورد و خواهند گریخت.برا همین هم ما رفتیم سلمانی پادگان و یه گونی مو بر داشتیم و گازوئیل هم روش ریخیتیم و آتیش زدیم.چشمتون روز بد نیبنه عجب بوی گندی راه افتاد.. 

بعد از چند دقیقه این موشا بودن که یکی یکی از تو سنگر می پریدن بیرون و ما هم با پوتین و چوب و سنگ مشایعتشون می کردیم که تشریف ببرن 

نیم ساعت بعد ما مونده بودیم و یه سنگر بد بوی سراسر دود گرفته ... 

 

............................. 

*همان فرمانده قبضه مونه که همیشه تزهای عجیب و غریب میده و ما هم مجبوریم بگیم چشم

نظرات (5)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
این فرماندتون جزو اون استعدادهای کشف نشدس!! چجوری تا حالا فرار مغزها نشده؟!!! ((:
شنبه 28 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 10:57 ق.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چند باری می خواست فرار کنه اما نشد حالا هم به وزنه ۵۰۰ کیلویی که به پاش بستیم نگهش داشتیم که احیانا یه وقت مثل کش در نره
در ضمن اگه اون نباشه که ما شیخ صاحبدل نداریم.
سوژه هم نداریم
خیلی چیزای دیگه هم نداریم(که نمی دونم چیه)
سلام.
طاعاتو عباداتتون قبول.
این عید فرخنده رو بهتون تبریک میگم.
.............................
نوشته خیلی قشنگی گذاشتین.از نظر من این از همه نوشته هاتون بهتر بود البته سوء تفاهم نشه همه نوشته هاتون قشنگه.
موفق باشین.
بای
یکشنبه 29 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 09:47 ق.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی که به نوشتم نظر موافق دادی. راستش خودم زیاد باهاش حال نکردم و خواستم شیومو عوض کنم اما هر چه بود نوشتم دیگه
نوشته: رانیا از [ ایران ]
سلام عیدتون مبارک نماز روزتون قبول باشه[گل]

مطلبتون بسیار قشنگ و خواندنی بود لذت بردیم
یکشنبه 29 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 10:50 ق.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نماز روزه شما هم قبول باشه ایشالا
عیدتون مبارک
اگه تواین ماه بدی بی ادبی کردیم از بزرگواری خودتون ببخشید
با کمال تشکر
یکشنبه 29 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 11:44 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم عید شما هم مبارک باشه
منکه نمی دونم که شما کی هستی که احیانا بی ادبی کردی یا نه
اما هر کی هستی حلال حلال...
نوشته: Barannn از [ ایران ]
واقعنیییییییی؟؟
از بوی موی سوخته بدشون میااااااد؟؟
چه جالب..
نمیدونستم..
جمعه 9 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 03:15 ق.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
این ایده زاقارت از یه ادم زاقارت بود که ما مجبور شدیم انجام بدیم خب